|
سرزمین من نودان | ||
|
همه ما از دوران کودکیمون خاطرات زیبا و شیرینی داریم به ندرت پیش میاد که وقتی به یاد گذشته های دورمون میفتیم ناراحت بشیم بلکه همیشه لبخندی حاکی از رضایت روی لبامون نقش میبنده و ناخوداگاه میگیم یادش بخیر چه دورانی بود. چون آن روزها هر چه بود عشق بود و دوست داشتن، بزرگترین دغدغه های ما پول تو جیبی و خوراکی بود. اکثر مواقع از دورانی که ازش عبور میکنیم پس از مدتی فراموش میشه و به آینده فکر میکنیم. اما گاهی لازمه که یک سری هم به آن روزهای شیرین بزنیم، بچه که بودیم توی شهرمون نودان که گفتم کوچک بود و مردم مهربونی داشت یک مغازه بود عشق من این بود که عصر به عصر برم اونجا و کیک فنجونی با نوشابه بخورم. خوراکیهای غیر بهداشتی زیادی داشتیم که من عاشقشون بودم. حالا شما بگید: کدومیک از این خوراکیها شما را بیشتر یاد بچگی میندازه؟ بستنی توپی کیم دوقلو پفک نمکی مینو آدامس لاویز/خروس نشان/خرسی بیسکوییت مادر هوبی آلاسکا نارنجی/یخمک میکروبی بستنی زمستونی بیسکوییت باغ وحش گرجی بیسکوییت ترد رنگارنگ پاستیل خرسی و نوشابه ای بستنیای اکبر رئیسی و حسین صفرزاده که از چنارشیجون میاوردن آدامسای خرسی لواشک و آلوچه زغالخته قره قروت کیک لی لی پوت آلوچه دست ساز غیر بهداشتی نوشابه شیشه ای زمزم و کیک تی تاپ مغازه مرحوم مصطفی غفاری و مشهدی نصرالله عباسی ساندویچ کالباس بوفه مغازه برادران شهریاری ویفــــــــــــــر موزی مینــــو پفک اشی مشی تک تک یام یام برنجک و شاهدونه توی پلاستیک لوله ای اسمارتیز ادامس شک تمر هندی چوب شور کیت کت ترشک،بعد از تموم شدنش پلاستیکش جویده میشد آلوچه کثیف آدامس زاگور کامک (پفک نمکی کامک ) تخم مرغ شانسی آدامس توپی پاستیل بستنی مگنوم و یخی ترد ساندیس شکلات سایه فلافل با نوشابه شیشه ای زمزم
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:29 ] [ ]
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند تا آینده گان ندانند، بی عرضه گان این برهه از تاریخ ما بوده ایم. برچسبها: خسرو گلسرخی [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:13 ] [ ]
امروز را برای بیان احساس به عزیزانت غنیمت شمار شاید فردا احساسی باشد ولی عزیزی نه.
بهترین نعمت خدا بعد از سلامتی ؟ پول، آرامش، آزادی، عقل، پدر و مادر، فرزند صالح، غذای خوب، شادی و خنده، اینترنت، زن زیبا البته نجیب، دوست خوب و ... ( واریز یارانه !!! ، اجرای مرحله دوم یارانه !!! ) نظر شما کدام است ؟ [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 9:41 ] [ ]
همه ما بدون استثناء تا حالا سفر رفتیم حالا چه تنهایی و چه با خانواده و دوست و رفیق، توی مسیر همه کار میکنیم حرف میزنیم، استراحت میکنیم، موزیک گوش میدیم و خلاصه خیلی کارای دیگه. به این منظور که زمان بگذره و به مقصد برسیم گاهی وقتها جاده را نگاه میکنیم. ماشینها را میبینیم و تابلوهای کنار جاده را میخونیم.. اما تا حالا به ماشینهای سنگین و نیمه سنگین مثل تریلر و کامیون و وانت دقت کردید؟ تقریبا" اکثرشون جملات بسیار زیبایی پشتشون نوشتن که آدم را ناخوداگاه جذب خودش میکنه. بوق نزن میخورمتا سلطان غم مادر عاقبت حرف گوش نکردن سلطان جاده و........... حالا تصور کنید که شما یک ماشین باری خریدید و میخواهید بندازیدش کف جاده دنبال یه جمله میگردید که پشتش بنویسید. چی مینویسید؟ پس سوال ما شد : اگه یه ماشین باری بخری پشتش چی می نویسی؟
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 15:2 ] [ ]
http://khabaronline.ir سایت خبری" خبر آنلاین " در مطالب روز دوشنبه پانزدهم اسفندماه نود خود کلیپی را با این عنوان در تیترهای خود درج کرده بود : در آفریقای جنوبی روزانه از این اتفاقات زیاد رخ میدهد، شما چه میگوئید ؟ بعد کلیپ را اینچنین و با این مضمون به نمایش گذاشته بودند : در یک صحنه که یک دوربین ثابت اقدام به فیلمبرداری کرده بود عابری میخواست از عرض خیابان رد شود که روش عبورش به مذاق یکی از آقایون راننده خوش نیومد، راننده محترم از خشمش فرمان ماشین رو به طرف عابر بیچاره چرخوند و یکی از پاهای عابر رو به قول معروف چلاغ کرد، عابر نقش زمین شد و در حالی که کف خیابون ولو شده بود راننده بی انصاف پیاده شد و لگد جانانه ای هم به صورت عابر بخت برگشته زد و سوار ماشین شد و بعد هم به راهش ادامه داد این در حالی است که اطرافیان فقط نظاره گر این مساله بودند. رویهمرفته مسئولین محترم سایت خبرآنلاین هدفشان از به نمایش گذاشتن این کلیپ به چالش کشاندن بی قانونی آن شهر و نبود عاطفه میان مردم ساکن بود. در پایان هم از خوانندگان این مطلب نظرخواهی کرده بودند. تا اینجای مطلب رو که خوب دقت فرمودید من برای این قسمت از سایت خبری اینچنین نظر دادم : سلام و خسته نباشید " تو تهران یه میدونی داریم به نام میدون کاج، فکر کنم یه پلی هم باشه به نام پل مدیریت " چهار یا پنج دقیقه بعد باز سر زدم ببینم نظرم ثبت شده یا نه باور کنید از خجالتشون کل تیتر با کلیپ رو حذف کرده بودن، از نظر من برای یه سایت خبری رسمی کشورمون واقعاً شرم آوره، چرا که اگر مدیریت حاکم نظارت بالقوه ای بر اینگونه سایتها داشتند اینچنین نمیشد که نظر من نوعی دلیل حذف تیتر یک سایت رسمی کشورمان شود. خوشحالم [ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:10 ] [ ]
یا دِش بخیر اووَختا مردُم چِقَ رو هم می رفتن وا میومَدَن ، همه خونِه یِکّی بیدَن وا یِ لب داشتَن هزارتُ خندِه ؛ شوُا تا دوُر موقِع پَلُوُ هم مینِشسَن وا سی همدِه تَریف می کِردَن ؛ اَ وَضُ روزگار زَمونِه گِرُفتِه تا قِصِّی شیرین مذهبی ، شیرین وا فرهاد ، لیلی وا مجنون ؛ خلاصه مِهرَبوُنیا اَ دِلُ جُون بی ، حال خُ پنا بَر خُدا دنیاکُو هَمِیچیش یِه جُوردِ شدِه ، خیلی کَم رُو هَم میرَن وا میان ، هرکی سِی می کُنی یا اَخماش تُو هَمَن ؛ یا ازبَس تُو فِکر بِدِهکاریَن نمشِ اَزِش بیگ بالوُی چیشِت اَبروُ ، وا هر کی می بینی هشتِش گرُو نُشَن!هَم داشتُم ایی تَریفا سی یِکّی اَ دوسا می کِردُم که یُهُو بُوُی کَلبدُلَلی دَراوُمَه گُف عام فَقَط آدَم تُو ای دوُرُو زَمُونِی باهاس پَنا بِبَر اَ خُدا اِینِِه کُلاش پَس مَِرکَِن. مام در اوُمدُم گُفتُم خدایا خُدِت فریاد رَس هَمِی بی کََسُی! خُدِت دِلاموُ اَ هَم نزیک کُ تا اَ ای وَضُ روزگار نِجات پِیدُکُنیم یادش بخیر او وقتل مردم چقه ری هم میرفتن و میندن، همه خونه یکی بدن یه لبی شوبی و هزار تا خنده، شوول تا دیر موقع پهلی هم میشسن و سی همدیه تعریف شومیکه ا وضع و اوضای روزگار سی هم شومیگو تا قصی شیرین مذهبی، شیرین و فرهاد لیلی و مجنون خلاصه مهربونیل ا دل و جون بی، حالا خو پنا بر خدا دنیاکو یه جور د وابده، خیلی کم ری هی میشن و مین، سیل هر کی میکنی تا اخملش تو همن یا از بسکه تو فکر بدهکاریلشن نمیشا شش بگی بالای چشت ایرو،سیل هر کیم میکنی تا هشتش گرو نشن هی ای تریفه سی یکی ا دوسلم امیکه که یهو بووی کل عبدلی در امه اشگو آدم تو ای دور زمونی باید فقط پنا بوردی ا خدا یعنی کلش پس معرکنی،مم در اندم امگو خدایا خت فریادرس همی بی کسونلی، خت دللمو اهم نزدیک کو تا ا ای وض و روزگاره نجات پیدا کنوم.
برچسبها: منبع, وبلاگ سیاسی فرهنگی و اجتماعی کازرون, بابونه [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 6:26 ] [ ]
فریب بهار را نخورید تابستان، پاییز و زمستانی هم هست همانگونه که وعده بهار دادند و خزان نصیبتان شد
باشد که بدانند آنان که ندانستند و ندانند
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 11:58 ] [ ]
این دسته از آدمها خوب است بدانند انسان در ابتدا یک نطفه بی ارزش و در انتها جسدی متعفن خواهد بود. [ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 14:52 ] [ ]
آموخته ام که با پول می شود : خانه خرید ولی آشیانه نه رختخواب خرید ولی خواب نه ساعت خرید ولی زمان نه مقام خرید ولی احترام نه کتاب خرید ولی دانش نه قدرت خرید ولی محبوبیت نه [ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 10:3 ] [ ]
میخواستم این وبلاگ رو جهت معرفی آداب و رسوم مردم شهرم نودان برپا کنم، میخواستم ازدنیای پر ازعشق و شور ومستی کودکی بنویسم، نمیخواستم به وادی سیاست پا بذارم اما از دیدن سایه سنگین وحشت و اضطراب بر دل هموطنانم طاقت نمیارم، اقتصاد دان نیستم، تا اونجایی هم که تونستم همیشه از دنیای سیاست و اینجور حرفا فراری بودم، اما میخوام از طرح هدفمند شدن یارانه ها بنویسم. خوب میدونم و شما نیز میدونین و همه میدونن که این طرح چون دریای سهمگین و مواج وسط زمستان پارسال آخرین امید و میل به زندگی را از مردمان ما گرفت و همه چیز رو در هم شکست، و من متعجبم که با وجود اینهمه هشدار اقتصاددانان و دلسوزان باز دولت اصرار به اجرای طرحی داشت که جز فقر روز افزون هیچ بشارتی در چنته نداشت این روزها مدام فکر میکنم که بازار راکد و خاموش و خاموش تر خواهدشد و ناراحتی ها بیشتر، فرصت کردین از میادین میوه و تره بار شهر گذری کنید از خلوت و سکوت آن به وحشت می افتین من به عنوان یه شهروند نه یه منتقد حتی یک درصد نیز به عاقبت این طرح خوشبین نبودم،با این تورم و گرانی افسارگسیخته،با این آمار نگران کننده بیکاری،سیر صعودی قیمتها،تعطیلی کارخانجات صنعتی و اخراج کارگران و وضع اسفبار معیشتی مردم،این طرح چون جغد شومی بر بام منزلمان جا گرفته و آواز مرگ سر می دهد.... [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 10:48 ] [ ]
طبق تحقیقات مفصل روان شناسان در جوامع مختلف: مردمی که جشن و سرور و شادمانی آنان در طول سال بیشتر می باشد و از رنگ های شاد و زیبا در البسه روزانه خود استفاده می نمایند؛مردان و زنانی با صلابت و با اعتماد به نفس بالا و از دلیری و بی باکی و از آرامشی ستودنی و روحیه قانون گرایی برخوردار شده و تاب کوچکترین بی قانونی و هرج و مرج در اوضاع کشور نداشته و شجاعانه برای خواسته های انسانی خود دست به اعتراض می زنند
و در جوامعی که مردمانش به رنگ سیاه و تیره در هر مناسبتی خو گرفته اند و
عزاداری ها و سوگواری ها در طول سال بر آنان غالب است،
به تدریج به مردمانی غمزده و مأیوس ناتوان و عاجز و قانع به سرنوشت ؛ خرافاتی و
ترسو و کم جرأت تبدیل می شوند که قسمت تأسف بار این قضیه ؛ از دست رفتن
شجاعت و دلاوری مردمی است که برای بدست آوردن آزادی و حقوق انسانی خود دست روی دست
گذاشته و یا به کنج خانه های خود رفته و به انتظار ناجی و موعود نشسته تا بلکه از
اینهمه سیاهی و ظلمت نجاتشان دهد
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 8:7 ] [ ]
دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم کعبه به دیدار خدا میرویم او که همین جاست کجا میرویم حج به خدا جز به دل پاک نیست شستن غم زدل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هر که علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب باز هم تمام
[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 16:13 ] [ ]
پست قبلی وبلاگ با موضوعیت " اصل نه بدل " بهانه ای بود برای این پست، تعدادی چند از دوستان در خصوص موضوع ذکر شده نظرات مختلف با دیدگاههای متفاوت ارسال نمودند، اما اکثریت بر علیه پدر بنده جبهه گرفته بودند، بسیاری از نظرات را به دلایل خاص خود اقدام به درج ننمودم چرا که از سر احساسات و مغرضانه ارسال شده بود، من نمیدانم کالای بدلی، وزرای بدلی، دیندار بدلی چه دخلی به پدر اینجانب داشته و دارد، این یکطرف قضیه بماند تا بعد. حال میماند اینکه نظر اینجانب یا بهتر بگویم آرزویی را که کرده بودم اشکال کار کجا بود ؟ زحمات مسئولین دولت نهم و دهم و آثار مثبت آن بر کسی پوشیده نیست، این دولت را به حق دولت خدمتگزار نام نهادند، در این شکی نیست و نادیده گرفتن این زحمات بی انصافیست، خود بهتر شاهد میباشید رسانه ملی که برخاسته از همین دولت عزیز است میانگین هفته ای یک شب کم کاری یا گاف بعضی از سردمداران حکومتی را پرچم دستشان کرده و تا سرحد بی رحمی طرف را می کوبند، عکس العمل مردم در قبال چنین اقدام رسانه ای چیست ؟ آرزوی اینجانب در قبال نبود کالای بدلی آرزوئیست که شاید آرزوی همه جامعه میباشد، وزرای بدلی هم که طبیعتاً اگر در رأس کار باشند ثمره ای برای جامعه نخواهد داشت، نیروگاه بدلی هم که نیازی به توضیح نیست چرا که اگر نیروگاهی بدلی باشد هیچ گونه بازدهی نخواهد داشت، دیندار بدلی هم که بسیار واضح و گویا میباشد آیا عاقلانه است که من نوعی بدون هیچ گونه تجربه و آگاهی از علوم دینی و فقه اسلامی لباس مقدس روحانیت بر تن کرده و جماعتی پشت سر من به نماز ایستاده ؟ پس این هم آرزویی عاقلانه و به جاست حال میماند یکی از آرزوهای من که قطعاً و یقینناً واکنش و عکس العمل بسیاری از شما دوستان بر سر این مسأله بوده است که عنوان نمودم " مسئولین بدلی " باور کنید اگر به دیده حق بنگرید چه بسا موافق نظر اینجانب بوده و هستید، اما متأسفانه بعضی از دوستان در کمال کم لطفی مسئولین را در چارچوب مسئولین شهر خودمان و نماینده زحمتکش و مردمی شهرستان کازرون خلاصه نمودند و در عین بی انصافی سعی در کمرنگ کردن زحمات این مسئولین را داشته اند، نمیدانم با اینکه شما دوستان از مخاطبهای اینجانب در پست قبلی علم یقین داشته و میدانستید منظور من چه کسانی بودند باز هم مسأله را به سمت وسوی تعصبهای ایل و طایفه ای و اختلافات کهنه قومی شهرمان نودان سوق داده و شروع به گله و شکایت از مسئولین شهر و نماینده شهرستان و در رأس همه پدر عزیز بنده نموده اید، من به شخصه هیچ گونه خورده ای به هیچ کدام از نظرات ارسالی نگرفته و هیچ کدام از نظرات ارسالی دوستان در دید اینجانب به حقایق زندگی اثری نخواهد داشت. در خصوص مسئولین بدلی یک مثال و دیگر هیچ : فوتبال کشورمان ایران، آیا اگر در رأس این ورزش مردمی مدیر یا مسئولی از جنس فوتبال بود امروز حال وروزمان این بود که تیم بحرین را شکست میدهیم انگار برزیل را شکست دادیم و رسانه ملی بعد از برد شونصدتا سرود ملی پخش میکنه ؟ ؟ ؟ !!! تورو به هرکی میپرستین هر چیزی رو به غرض جواب ندین، برنگردین به اختلافات کورکورانه قومی شهرمون نودان، خوبه بدونین در خصوص پست قبلی یک سری دوستان نظراتی را ارسال کرده بودن که در عین وقاحت و بی شرمی بسیاری از مسئولین و زحمتکشان شهرمون رو به چالش کشونده بودن که درج اینگونه نظرات عاقلانه نبود. و اما جبهه گرفتن اکثر دوستان و همشهریان علیه پدرم که حقیقت امر نه تنها ناراحت نشده بلکه خوشحال هم میشوم چرا که به حال و روز آن دسته از آدمهایی که سازندگی، آبادانی و تأسیس ارگانهای دولتی در دوسال اخیر در نودان را نادیده میگیرند و از روی غضب و یا بهتر بگویم حسادت اقدام به جبهه گیری کورکورانه میکنند باید خندید. من به لحاظ ساکن نبودن در نودان و همچنین به لحاظ اشتغال در دورترین نقطه مرزی کشور در جریان مسائل روز شهرمون نیستم اما همین اندازه میدونم و به چشم دیدم که در دوران نمایندگی نماینده فعلی شهرستان جناب آقای دکتر دهقان شهرمون تا حدودی از خدمات ایشان نیز بهره برده و نادیده گرفتن این خدمات از طرف هر کسی نهایت بی انصافیست. به کرات گفته ام و باز هم عنوان میکنم و همه شما همشهریان هم به خوبی واقف هستید چه پدر اینجانب و چه دیگر اعضاء خانواده ام هیچ گونه نیاز کاری به ایشان نداشته و شکر خدا تا به امروز هیچ گونه امتیازی از بهر مسائل شخصی نداشته پس بی انصافیست که تلاشهای پدر اینجانب در راه خدمت به شهرمون رو اینگونه کم رنگ جلوه دهیم. من باز هم عرض میکنم و اعتراف به بی اطلاعی از جهت تلاشهای شخص یا هر ارگانی در نودان را دارم و ضمن کسب اطلاعاتی از مسئولین امر، اختصاص اعتباری معادل 750 میلیون تومان بابت انتقال خط آب، مستقر کردن بانک ملی و اتفاقات برق در نودان از جمله خدماتی است که نتیجه تلاش و پیگیریهای شورا و شهرداری نودان و در نهایت نماینده شهرستان میباشد، باشد اینکه حاج حبیب زارعی هم ... الله اکبر. خدمات جناب آقای مهندس نوذری که جای خود دارد و حجت ایشان در راه سازندگی بر نودان تمام است، عرض کردم در راه سازندگی امیدوارم دوستان در مسیر اشتعال اقوام خویش ابراز نظر نکنند چرا که بحث در خصوص سازندگی نودان و کوهمره است. نمیدانم مقایسه دوران نمایندگی نماینده های سابق با نماینده فعلی شهرستان باشد بر عهده خود شما دوستان، خوبه یه چیزی رو خدمت دوستان عرض کنم که هشت سال دفاع مقدس کشورمان با عراق صرفاً به خاطر از دست ندادن حتی یک وجب از خاک میهنمان ایران بود اما بعضی از آقایون نماینده با انکه نه تنها خدماتی در قبال پیشرفت شهر نودان نداشتند بلکه در بزرگترین اقدام خودجوش خود سه نقطه از خاک کوهمره، روستای سمغان، ملا انبار و پیرسبز را از تقسیمات کشوری کوهمره جدا کردند پس حمایت از چنین دوستانی خیانت به خودی است، این دیدگاه من است نه حمایت از شخص خاصی. به هر حال در این مقطع زمانی که متأسفانه کسی از بخش کوهمره جهت نمایندگی اعلام آمادگی ننموده است عاقلانه است که از بین چندتا خوب خوبتر رو انتخاب کنیم. [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 11:27 ] [ ]
امیدوارم روزی فرا برسد که کالاهای بدلی،وزرای بدلی، نیروگاه بدلی،مسئوولان بدلی و مهمتر از همه دینداران بدلی و ..... خریدار نداشته باشد
همه
چیز اصل اصل باشد و سنجش این عیار حقیقتاً با مردم
باشد
[ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 10:36 ] [ ]
یه نودان بود و یه ماشین سوزو ( ماشین سبز رنگ). قطعاً اکثریت میدانید منظورم از ماشین سوزو کدام ماشین است، تویوتای سبز رنگ حاج الله کایدی رو میگم، خبری از پراید و سمند و زانتیا و اینجور حرفا نبود، به جای ماشین پراید ماشین صفا، به جای سمند ماشین صمیمیت، به جای زانتیا یکرنگی و یکدلی بود و به جای اینجور حرفا اونجور حرفا بود. بله, ماشین سوزو همه اینها را در دل خود جای داده بود. برای کازرون رفتنمان اتوبوس بود برای صحرا رفتنمان باز هم اتوبوس. ایستگاه اتوبوس اول مغازه مرحوم حاج نصرالله عباسی، ایستگاه دوم روبروی پاسگاه و ایستگاه سوم روبروی مخابرات. پا به پای پدران و پدر بزرگانمان و چه بسا مادر و مادر بزرگانمان صبح آفتاب نزده سوار ماشین سوزو میشدیم و برای کلکی کردن یا همان کاشت شلتوک سر به صحرای رنجون مینهادیم و هر کسی دنبال رزق و روزی خودش میرفت، اما در قبال خوب بنگرید حال هر کداممان برای رزق و روزیمان به کجاها سر نهاده ایم، خودم نمونه بارز این جماعتم که برای امرار معاش به جنوبی ترین نقطه کشورم سر نهاده ام، الباقی را هم خدا داند. بزرگانمان جماعت کم سن سال امثال ما را افسار الاغی به دستمان میدادند و پی آوردن تخم شلتوک میفرستادند و دلمان خوش بود که سواری میخوردیم اما غافل از اینکه برامون شعر میخوندند: " کلکی چنش خشن آدم گندش تخم کشن " چشم چشم میکردیم تا کی ساعت 8 یا 9 میشد و برای ناشتایی که بضاعتش چند تکه نون محلی و پنیر و هندونه و بعضاً ریچال و تیوری بیشتر نبود خودمون رو آماده میکردیم و دلی از عزا در میاوردیم. خبری از خامه شکلاتی و شکلات صبحونه و پنیر خامه ای و اینجور حرفا نبود، هر چه بود صداقت بود. بعد از آنهم برنامه صرف نهاری را که مادرانمان با پای پیاده از راه میونه ای و راه رنجون برایمان آورده بودند داشتیم، شیر زنانی که مسیر نودان تا صحرا را با پای پیاده آمده بودند بعد از نهار پا به پای مردانشان به کشت برنج مشغول می شدند تا زمان غروب، درود خدا بر مادران آن زمان که به قول معروف تنها یک کلاه از مردانشان کم داشتند. غروب که میشد باز نوبت ماشین سوزو بود، کنار گتو ایستگاه همگانی بود، زن ومرد، کوچک و بزرگ، همه و همه سوار ماشین و بعضاً هم که جا نمیشد زنان با ماشین سوزو و مردان هم عقب تراکتور سوار میشدیم و با دنیایی از خستگی اما دل خوش به خانه برمیگشتیم. بعد از آنهم مردم نه به دنبال اخبار سیاسی ایران و جهان بودند نه اخبار عزل و انتصابهای سران حکومتی، یه تلویزیون چهارده اینچ سیاه و سفید و یه کانال یک و یه سریال آئینه عبرت و شب تمام. به امید فردایی دگر که شروعش همان ایستگاه و همان ماشین سوزو همان صحرای رنجون بود. خدایا گناهمان چه بود که آن روزهای خوش را از همه ما گرفتی ؟ شکر بارالها
[ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 17:1 ] [ ]
خاطرات پدر بزرگ و مادر بزرگانمان جزء خاطراتی هستند که میبایست در پنهاترین پستوهای خانه پنهانشان کرد که مبادا از یاد بروند، نمی دانم یادتان میاید یا نه؟ برایمان در گنجینه هایشان همیشه خاطراتی داشتند، خاطراتی با یک دنیا شگفتی و خاطراتی با نقش گل آرامش. اذان صبح و بیداری پدربزرگهایمان، بوی نان تازه تیری مادر بزرگهایمان که هر خفته ای را هوشیار میکرد، سفره شان چه برکتی داشت، برکتی به یمن حضور مهمان که تمنای دلهای بزرگشان بود، یاد آن روزها بخیر. زمانی در دوران دبستان و راهنمایی موضوع انشاء پدربزرگ و مادربزرگانمان بودند آن زمان از بودنشان میگفتیم اما گمان نمیکردیم که روزی مثل امروز در لا به لای این سطور باید از رفتنشان و از دلتنگیهایمان بنویسیم. باید قبول کرد که نسل 50 سال قبل نودان با نسل امروزی تفاوتشان زمین تا آسمان است، بله، درست است نسل امروز نودان شاید از لحاظ علمی در جایگاهی باشند که نسل 50 سال قبل در این جایگاه نبوده اند، درست است نسل امروز هر کدام به لجاظ دسترسی به اینترنت به نوعی در دنیای مجازی قد علم کرده و خیلی چیزها برای گفتن دارند اما بدان باشید بزرگانمان چیزهایی را داشتند که در عین ساده بودنشان تمامی داشته های امروز ما را پوشش میداد و آنهم چیزی جز صداقت و یکرنگی و یکدلی و خلوص نیتشان نبود. بارها گفته ام که گاهی اوقات کتمان حقیقت انسانها را تا مرز نابودی پیش می برد، دوستان و همشهریان عزیز نودانی خوب بنگرید و ببینید شهرمان نودان خوشبختانه با گذشت زمان و حتی با گذشت هر روز از لحاظ اقتصاد و نمیدانم این جور حرفا که به ما نیامده شکل و شمایل بناها و به طور کلی چهره شهر دچار تغیرات قابل تحسینی میشود و چه بسا جای خوشحالی دارد اما متاسفانه در قبال سیر تکاملی فرهنگسازی در جهت یکرنگی و یکدلی مردم را ببینید، باید قبول کرد صفا و صمیمیتی را که چند سال پیش بر نودان حاکم بود امروزه حاکم نیست. دیروز که از مرخصی برگشته بودم نگاهی اجمالی به موضوعات وبلاگ خودم داشتم متوجه شدم هر زمان که از مرخصی برمیگردم اولین موضوع درج شده در وبلاگ حاکی از دلتنگی و گلایه از حال و هوای شهرمان نودان بوده است. دوستان جمع صمیمی تعدادی از پدربزرگهایمان را که هر روز از دم دمای عصر تا غروب آفتاب روبرو مغازه مرحوم حاج نصرالله عباسی گرد هم میامدند و از هر دری سخن میگفتند را به یاد دارید؟ تا آنجا که به یاد دارم پدربزرگ خودم مرحوم حاج محمدعلی زارعی، مرحوم حاج نصرالله عباسی، مرحوم آلو حاجی کارگر، مرحوم غلامحسین رئیسی پدر مختار رئیسی، ، مرحوم حاج علی بابا حسن زاده، مرحوم عبدالله سیاوشی، مرحوم فرج فرجی، مرحوم جلیل صفرزاده، مرحوم حبیب رئیسی، آقایان حاج جواد گودرزی،مشهدی هرمز گودرزی، كربلايي بهمرد سياوشي ،حاج غلام حسن زاده، کربلایی کروشه دهداری، کربلایی شکرالله علیزاده، کربلایی غضنفر شفیعی، غلام شاکر، حاج علی ناز قاسمی، اینان پایه ثابت این محفل دوستانه بودند، خدا بیامرزد رفتگان ابن جمع صمیمی را که وجودشان برای هر یک از اعضاء خانواده خود قوت قلب و نور امیدی بود که همزمان با رفتنشان گویی آن صفا و صمیمت و یکرنگی را نیز بردند. جالب است آن موقع نسل جوان نودان این جمع را مدرسه پیرمردها نامیده بودند، شاید هم به حق این نام را برگزیده بودند هر چند که از قلم و دفتر خبری نبود اما بی گمان هر کدام از دانستیها و اندوخته های خود برای دیگری حرف میزد، یادشان بخیر. اما وای بر ما بازماندگان این جمع، چه به جا گذاشته ایم ؟ ناخواسته و به لحاظ شرایط اجتماعی و اقتصادی کشورمان تعداد انگشت شماری از نسل جوان و جه بسا نوجوان شهرمان امروزه در همان مکانی که ما مدرسه پیرمردها نامیده بودیم با ظاهری .... قد علم کرده و ......!!! ؟؟؟ افسوسم از آنجاست که احترام به بزرگترها و چه بسا احترام به پدران و مادرانمان را از یاد برده ایم و اگر هم به جا باشد خیلی کمرنگ تر از قبل بوده، خوب به یاد دارم مرحوم پدربزرگ خودم حاج محمدعلی هر روز صبح بعد از اذان صبح مسیر منزل خود تا سر جاده نودان که امروز ورودی شهر محسوب می شود را پیاده روی میکرد موقع برگشت از پیاده روی برای اینکه نفسی چاق کند به خانه ما سری میزد خدا را شاهد میگیرم پدرم با اینکه شاید 50 سال سن داشت وجود پدربزرگم را از سرکوچه که احساس میکرد چنان از رختخواب برمیخاست و آنچنان سر و وضع خود را صفا میداد که مبادا پدرش احساس کند هنوز خواب بوده است، چه برسد به ما، ترس نبود بلکه احترام گذاشتن به بزرگتر بود. خوشحالم از اینکه پدرم نمونه بارز یک فرزندی است که فرزندی را در حق پدر خودش تمام کرد. اما افسوسم از آنجاست که من و شاید خیلی از نسل امروز ما جوانان نودان چنین نکرده ایم، خم به ابرو نیاورید و به حرفم خرده نگیرید و قبول کنید در حق پدر و مادرانمان نبوده ایم آنچنان که میبایست میبودیم.
[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 7:47 ] [ ]
پرانتز را باز می کنم و می نویسم : پرنده پرانتز را نمی بندم ، بگذار پرنده آزاد باشد...... و ديگر هيچ !!!
[ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 7:12 ] [ ]
همه شما حتما اين شعر را شنديده يا در جايي خوانده ايد:
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند آن کس که بداند و نداند که بداند بيدار کنيدش که بسي خفته نماند آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خويش به منزل برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
اما در دنياي امروز و در اطراف ما در بيشتر اوقات وضع جور ديگري است:
آنکس که بداند و بداند که بداند بايد برود غازبه کنجي بچراند آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خويش به گوري بتپاند آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتي و پول خرک خويش براند آنکس که نداند و نداند که نداند بر پست رياست ابدالدهر بماند [ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 10:20 ] [ ]
علت تفاوت مردان و زنان در این است که آنها از دو دنیای متفاوتند. حال آنکه قرار دادن دو مقوله در کنار هم از دو دنیای متفاوت کاری سخت و دشوار به نظر می رسد. برای آنکه این دو که از دو دنیای متفاوت آمده اند در یک دنیای واحد در کنار یکدیگر با حداقل اضطراب زندگی کنند باید مواردی را مد نظر قرار دهند. آنها باید نیازهای طرف مقابل خود را بدانند تا بتوانند آنها را برآورده نمایند. بعضی از موارد برای مردان اهمیت فوق العاده ای دارند که زنان در صورت مراعات آنها می توانند در کنار همسرشان زندگی راحتی داشته باشند: 1. کار کار برای مردان از جمله مواردی است که اهمیت فراوانی دارد. آنها به کارشان عشق می ورزند، بنابراین زن باید او را در این راه تشویق کند. اهمیتی که زن نسبت به شغل همسرش قائل می شود، پذیرش ریسک های شغلی را از سوی مرد بیشتر خواهد کرد. 2. تنهایی تنهایی یکی از مواردی است که گاهی اوقات مردان به آن نیاز مبرم دارند. در این تنهایی به اشتباهات، نیازها و ... فکر میکنندو شاید همین تنهایی ها گاهی برای مردان حلال بسیاری از مشکلات باشد. بنابراین اگر از نیاز << تنهایی >> سوء برداشت نشود تأثیرات مثبت شگرف و بسیار چشمگیری در زندگی زناشویی خواهد داشت. 3. مردان فعال اگر زن به همسرش به عنوان فردی فعال نگاه کند مرد از این نگرش همسر لذت خواهد برد. هیچ گاه نباید فعالیت های مرد ضعیف تلقی شود بلکه تعریف و تمجید از فعالیت مرد هر چند کوچک از او فردی برای فعالیت های بزرگ خواهد ساخت. 4. دریافت احترام طبیعت مردان به گونه ای است که از بی احترامی بسیار رنج می برند از آنجایی که خودخواهی از خصوصیات بارز مردان است آنان احترام را حق خود می دانند بنابراین هرگونه بی احترامی را نابخشودنی تلقی می کنند. پس خانم ها سعی کنند در احترام گذاشتن قدم پیش بگذارند تا احترام متقابل از سوی همسرانشان دریافت کنند و زندگی شادی را برای خانواده فراهم آورند.
مسائل حائز اهمیت برای زنان که مردان میبایست رعایت نمایند باشد در پست بعدی !!!
[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 10:6 ] [ ]
روحانی محترم جناب حاج آقا وفادار ضمن سلام و احترام به محضر شما برادر عزیز اما، لازم به ذکر است به عرض برسانم اینجانب با درج این مطلب خدای ناکرده نه سعی در تخریب شخصیت قابل احترام جنابعالی را داشته و نه جامعه محترم روحانیت را، هدف فقط دفاع از دوستان و مسوولان محترمی بود که هر کدام به طرق مختلف مخالفتشان را با بعضی از عقاید جنابعالی ابراز داشته اند، حال چه به حق چه ناحق، اما در قبال هم سزاوار چنین لقب ناشایستی نبودند. حال می ماند آنکه تصمیم بنده در درج چنین پستی عاقلانه بوده است یا نه تشخیص آن باشد بر عهده دوستان، اما اینجانب ارادت خاص خود را نسبت به جنابعالی و جامعه روحانیت از همین جا ابراز نموده و برای شما روحانی محترم آرزوی موفقیت و کامیابی را در تمامی مراحل زندگی خواهم داشت. شایان ذکر است که اینجانب درخواست حذف پست " نامردی " از وبلاگ شما را کرده بودم نه تمامی وبلاگ، خواهشمندم در صورت امکان و صلاحدید اقدام به تشکیل وبلاگی با موضوعیت " بچه های مساجد نودان " و همچنین با شرکت گروههای مختلف دینی در امر تبلیغ دین مبین اسلام، بنمائید. بی شک نسل نوجوان و چه بسا جوان شهر نودان نیازمند رهنمودهای شما روحانی محترم و جامعه روحانیت بوده و میباشد. حذف تمامی وبلاگ و عدم ادامه فعالیت شما در این امر میتواند زمینه ساز بستری ناخوشایند باشد. منتظر نظرات جنابعالی و شروع بکار وبلاگی سرشار از صمیمیت و همچنین ترویج دین اسلام از طرف شما روحانی محترم خواهم ماند. ارادتمند جنابعالی: پژمان زارعی _ جزیره سیری
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 16:43 ] [ ]
با واقعبيني و تشخيص گزينهها و تنگناها در هر شرايطي همراه مردم بود. برخلاف بسياري از روحانیون روزگارش با مردم عادي خيلي گرمتر بود تا با اشراف، نگرشي مردمی داشت، در پي جاه و مقام يا مال و منال نبود، اعتماد به نفسش چندان بود كه گاه دچار بياحتياطي ميشد، پايبند اصول بود اما در وسايلي كه براي رسيدن به هدفهايش برميگزيد وسواس چنداني نداشت. در جشنهایی چون جشن امام زمان ...!!! پورصمدی روحانی ماهر و سخنوري مجذوبكننده بود كه خوب به یاد دارم در چند مورد مهم كفه مجلس را صرفاً به يكي دو نطق سرشار از حكمت عاميه، طنز و گاه ارعاب اخلاقي به سود خود چرخاند. روحانی در عین پایپند بودنش به اصول و مبانی دین اسلام باید مردمی باشد، یعنی همچون حاج آقای پورصمدی ضمن مردم داری بتواند کفه مجلس را به سود خود بچرخاند ويژگيهاي شخصي پورصمدی باعث ميشد تا در مقابل هر قلدري که قصد تخریب دین را داشت به نرمی ايستادگي نمايد. او با توجه به شجاعتش خواستار مقاومت و حتي جنگ در برابر دشمنان دین بود. اما با وجود اين از رأي اكثريت تبعيت می نمود. عقيده من ايستادگي و جنگ در مقابل دشمنان دین اسلام است، اما "اسلام ناب محمدی " . ليك چون ميگويند مصلحت در قبول [اوليتماتوم] است، ما هم به آنها متابعت مينمايیم تا نگويند مردم مملكت را به باد داده اند، چنانچه درباره دوستان هنرمند آوازخوان جشن شب میلاد امام زمان در نودان اینچنین گفته اند. به هر حال در بين روحانيون، پورصمدی از جمله كساني بود كه درصدد حفظ ارزشهای دینی بود نه حفظ ارزشهای شخصی ،او ضمن رعایت اصول و مبانی دین به نفع مردم رأي میداد و در طول سکونتش در نودان نيز در مراسم به مناسبت اعياد حضور مييافت و در بسياري موارد سعي می کرد با مكاتبه و توصيه به بانیان مراسم و ساير مسوولان شهر از حقوق دین دفاع كنند و سعي میکرد از طريق مجلس بر روند امور تأثير بگذارد، نه از طریق وبلاگ و جبهه گیری نامعقول آنهم در دنیای مجازی. حاج آقا وفادار، برادر دینی، روحانی محترم، خوب است بدانید شما به نوعی نماینده ولایت فقیه یک کشور هستید به صلاح نیست که در وبلاگتان پستی با موضوعیت " نامردی " را به کار ببرید، به قول خودتان استغفار کن برادر و پیشنهاد بنده این است که تا دیر نشده است این پست را از وبلاگ خودتان حذف کنید، چرا ؟ زیرا این وبلاگ متعلق به بچه های مسجد نودان میباشد، و شما به نمایندگی از آنان مطالب را به قلم میکشانید، و تا آنجا که من و تمامی دوستان مطلعند اینچنین لغاتی در شأن و منزلت مردم نودان نمیباشد، بهتر آن است سریعتر اقدام بفرمائید. علي اي حال در دوران سکونت خدابیامرز حاج آقا پورصمدی ایشان در نودان در مجموع با حمايت و رضايت یکپارچگی مردم نقش مهمي در گردآوری جوانان در فعالیتهای فرهنگی را ايفا كردند. خوب به یاد دارم علیرغم علاقه ایشان به فوتبال، یک تیم فوتبال را به نام تیم بچه های مسجد مربیگری میکردند که خود بنده دروازه بان تیم بودم، نمیدانم کدام یک از دوستان به یاد دارند، به هرحال ضمن برگزاری یک جام تیم ما با مربیگری ایشان قهرمان و برنده جام شد. ( کاپ طلا نبود یک قاب عکس بی قابل که هنوز به یادگار مانده است). بعد از بازی ایشان شاهد شادی ما، بهتر است بگویم شادی بچه گانه ما بودند و چه بسا شریک شادیمان هم شد، نمی دانم بی دلیل یا با دلیل به نوعی از نوع شادی ما دلگیر شده بود، اصل مطلب اینجاست :برادر وفادار ایشان بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد مسلم بن عقیل مخالفت خود را با نوع شادی ما اینگونه بیان کردند : بسماللهالرحمنالرحيم: منت خداي را كه به نيروي عقل و درايت و الطاف ربانيت، مقام قهرمانی اين جام را نصیب شما جوانان عزیز کرد. از حضرت احديت تمنا دارم كه نعمت وجودش را مستدام داشته تا شما جوانان از نعمت وجودش متنعم شوید.تبريكات صميمانه خود را تقديم شما جوانان مينمايم و استدعا دارم كه بيش از پيش در حفظ اساس ديانت و مقام روحانيت توجه مخصوص فرموده ، و عین این جمله را به یاد دارم که نوع مخالفتش را اینچنین بیان کرد " شما جوونا هم اگه یه وقت خواستین برقصید تو خونتون رو فرش خونه برقصید نه تو زمین فوتبال که خدای ناکرده اگه زمین خوردید پاتون نشکنه " جناب حاج آقا وفادار اگر به دیده حق بنگرید این خود گواه گله من از شما میباشد، هر روز وبلاگ شما را سر میزدم نظرات دوستان را در رابطه با شب جشن میلاد مطالعه میکردم اما عقل حکم به سکوت میداد اما متأسفانه امروز عبارت " اینهمه نامرد " در وبلاگتان مرا به واکنشی در خور شخصیتم وا داشت، امید است جنابعالی به عنوان نماینده جامعه روحانیت در مقابل مخالفان و به ويژه سياستمداران آرمانخواه، یک روحانی متعصب لذا با رعایت موازین مردم دار بودن چونان حاج آقا پورصمد موفق باشید.
امید است اگر در مطالب درج شده کستاخی، بی ادبی،
یا خدای ناکرده اهانتی شده است به بزرگواری خودتان بر گناه اینجانب قلم عفو بکشید.
مستدام و پایدار باشید. دوستان و همشهریان عزیز جهت دفاع از حق آزادی بیان ترجیحاً از ارائه نظرات با نامهای مستعار از قبیل نودانی، همشهری، نودانی از عسلویه، زرشک و .... خودداری فرمائید. چون این یکی پست از وبلاگ کاملاً متفاوت بوده و این خود مسیری است در دفاع از حقانیت. تشکر از همکاری شما دوستان
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 8:26 ] [ ]
خوبان همیشه خوبند، دوستان همیشه دوستند و دشمن را میتوان به راه دوستی دعوت نمود حقایق را نمی شود کتمان کرد، کتمان حقیقت یعنی ظلم بر خود، ظلم بر خود یعنی تباهی، تباهی یعنی مرگ. در دل نقطه ای از کشور پهناورمان ایران عزیز جایی به اسم نودان جا گرفته ایم، نودانی که با گذشت زمان، روز به روز، با تلاش و همیاری فرزندان خود، فرزندانی که از خانه گلی های ده کهنه همچون پدرانمان، فرزندانی که از هادی آباد، از اورشلیم، مله بالا و مله دومن و نسل جوانی که هر کدام از گوشه گوشه این خاک عزیز مردانه به پا خواستند و در سازندگی آن، دلسوزانه گام برداشتند تا اینکه به برکت الهی و وجود این بزرگمردان امروزه شاهد پیشرفت چشمگیر شهرمان از جنبه های مختلف می باشیم. ناگفته نماند جلودار این بزرگمردان، شهیدان شیردلان شهرمان بودند که ایران امروز و در پی آن نودان امروز را تثبیت نمودند. نودانی که امروزه به برکت الهی، تلاش اهالی، و سازندگی بزرگ مردی همچون جناب آقای مهندس نوذری روند روبه رشدی را در پیش گرفته است. شاید برایتان عجیب باشد مطالبی را که مینویسم حاکی از چیست ؟ یا به چه دلیل تصمیم بر نگارش این موضوع گرفته ام. نوشتنم حاکی از دلتنگی است، و دلیلش بی مهری برخی از دوستان که تعدادشان هم کم نمی باشد، دلتنگی از آنجایی که نودانی که اینگونه جان گرفت، نودانی که تمامی عمران و آبادانی آن را میبایست مدیون چنین مردانی دانست، متأسفانه امروزه نسل جوان و چه بسا بزرگانمان همه آن مشقتهایی را که مدعوین نودان تحمل کرده اند نادیده گرفته و در عین بی رحمی چه در فضای عمومی و چه در این دنیای مجازی به طرفداری از برخی عزیزان که شاید گذرشان هم به چند صد کیلومتری نودان نمی خورد سینه سپر کرده اند و شعار مرگ بر ...... سر میدهند. تأسف آز آنجایی است مهر و محبتی را که بین مردم نودان رایج بود، سفره ای که شاید محتوای آن چند نان محلی که مادرانمان بدون زور جوش شیرین پخت میکردند دیگر اثری نیست، تأسف از آنجایی است کینه های نهفته در دل بعضی از همشهریای عزیزمان سوهان روحمان شده و آتش زیر خاکستر. نمی دانم چرا زمانه ای شده است که اگر بخواهی حقایقی را بگویی که شاید گفتنش راهگشا باشد، نفست را در سینه حبس میکنند، اما من به قیمت حبس شدن نفسم هم که باشد میگویم " جنگ زرگری قدرت بین سران مملکتی و زراندوزیشان صفای بین مردم را نابود کرده است " راه دوری نمی روم در همین دنیای مجازی که خودمان دور هم جمع شده ایم خوب بنگرید برای هم گل میفرستیم، شکلک خنده برای هم میفرستیم، جانفدای یکدیگر شدیم و به جا هم در خفا به جان هم افتادیم. برگردید نظرهای دوستان عزیز را در وبلاگ نودانیهای دوست داشتنی یه نظر بیندازید : هم درود گفته ایم هم مرگ بر گفته اند !!!!!!!!!! جای تأسف دارد!!! درودمان برای سران ، مرگ برای خودی، تأسف کم گفتم مصیبتی است که کورکورانه نصیبمان کرده اند. دوستان وهمشهریان عزیز از من دلگیر نشوید نه وابسته به حزبی میباشم نه به این مسایل اعتقاد دارم. اعتقادم بر آن است نودان را نودانیها ساختند، نودان را مدعوین صادقی ساختند که بودجه را از خزانه خانه خویش و چه بسا از حق زن و فرزند خویش هزینه کردند، نودان را آنهایی دارند میسازند که از خاک نودان به پا خواسته اند، پس دلیل اینکه زحمات آنها را نادیده میگیریم و پیش قراول کاروان کسانی شده ایم که ....... بماااااااااااااااااااااااااااااااااااند، کدام است ؟ جای شکرش باقی است که با تمام وجود، هنوز هم در بین نسل جوانمان جوانمردانی هستند که خون نسل پنجاه سال پیشمان در بدنشان جاری است. همانهایی که بدون ادعا در سازندگی شهرمان قدم برمیدارند، و چه بسا سعی در آن دارند که دوستان و هم محلیهای عزیز را در این دنیای مجازی به هم پیوند دهند، آنان که باید بدانند چه کسانی را میگویم رجاء واثق دارم فهمیدند. هر آنکس هم که نفهمید باشد اندر خواب خفته اش . حال که فرصتی پیش آمده بیائید در این دنیای مجازی ما شروع کنیم، بیائید خوبیها را زنده کنیم، خوبیهای نسل گذشه مان را بازگو کنیم، بیائید به دور ازسیاست، به دور از طیف گرایی، به دور از جانبداری از حزب و گروه، دور هم باشیم، اونقدر صمیمانه بگوئیم که خود مجالی باشد برای حضور دیگر همشهریای عزیزمان تا روزی که ............ نمیدانم برایم آرزو شده. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یکرنگی، صمیمیت، صداقت، راستگویی
[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 10:14 ] [ ]
حادثه تصادفی که برای جناب آقای اکبر دهدارزاده ( فضوی عزیز ) حادث شد مرا برآن داشت تا بنویسم، باشد که پس از مرخص شدن این عزیز از بیمارستان طرز نگامون، افکارمون، رفتارمون، و همه و همه چیزمون عوض بشه، عوض شدن از آن جهت که قدر داشته هامون رو خیلی بیشتر از این حرفا بدونیم. آقای دهدارزاده عزیز همه ما نودونیهاست، تو عروسیهامون شاد بودنش رو یه جور نشون میده، تو عزا هم یه جور دیگه، این یعنی اینکه با ماست، یعنی اینکه مثل ماست. به هر حال از شواهد قضیه پیداست که خدا یه مرتبه دیگه اکبر رو اول به خانواده محترمش و بعد هم به ما نودانیها برگردوند، خدا را هزار مرتبه شکر
من از دنیا چه دانستم، ندانستم چه دانستم همین اندازه دانستم، که دانستم ندانستم بسی خندان شدند مردم چون از جایی گذر کردم مرا دیوانه پنداشتند چنین عمرم سپر کردم به هم گفتند چنین مردم که او مجنون و بیمار است زشب تا صبح و صبح تا شب، ندارد خواب و بیمار است زدند با سنگ سخت رویم، شدم بازیچه آنها مرا چون دلقکی بردند گرفتند سکه از خان ها نه عاشق بودم و بیمار، نه دلقک بودم و مجنون سبکبالی حزین بودم دلم چون کاسه ای از خون فضو از وضع خوشو خلق خدا دلتنگن خندش به لبن، اشک چشش دلتنگن
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 10:41 ] [ ]
بیزارم از جماعتی که درشتی را شجاعت و نرمی را ترس می پندارند. بیزارم از کسی که پر حرفی را دانش و سکوت را نادانی و ظاهرسازی را هنر میپندارند. در زندگی تنها دو مساله مهم یافتم: زیبایی و حق، زیبایی که در دل عاشقان است و حق که در بازوان کارگران. چه بگویم درباره کسی که هرگاه صورتش را می بوسم، به من سیلی می زند و آنگاه که به او سیلی می زنم دستانم را می بوسد. بردگی قبل از آنکه در فکر باشد در جسم است. آیا شگفت انگیز نیست که مخالفان را بیشتر از موافقان خود به یاد می آوریم ؟ بلبل در قفس لانه نمی سازد تا بردگی را برای جوجه هایش به ارث نگذارد.
[ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 23:12 ] [ ]
<< سرزمین من نودان >> لطفاً با لحن تبلیغاتی خوانده شود بزرگترین سایت پذیرش آگهی، ارائه تبلیغات محصولات شما به سرتاسر جهان، با ما تماس بگیرید، متفاوت فکر کنید، با توجه به نیازمندیهای شما متناسب با بودجه شما، اینجا بزرگترین سایت پذیرش آگهی است، با ما جهانی شوید، پشتیبانی مدوام، اینجا سرزمین من نودان است، تبلیغات در این وبلاگ تماته بادمجونهای رسیده از کازرون را پیاده نشده از وانت بار بفروش میرساند، نیازی به بالا رفتن از پشت بام جهت جار زدن : " های تماته های بادنجو های سبزی های هندونه ، های بیو که تموم وابی هاااااااااااااای ": نیست، جار زدن را به ما بسپارید. چنان سیتو جار میزنم که در دکونلتو صف وابنن. تجربه نشان داده است تبلیغات در سرزمین من نودان جواب میدهد. صرفاً جهت اطلاع ....... آمدیم رفاقت، صمیمیت، همدلی، دوستی، راستگویی، و یه سری چیزای اینجوری را تبلیغ نمودیم، ما را نمودند. یعنی جواب نداد، انگ تفرقه اندازی ، دشمن تراشی، و فراتر ازهمه گفتند 30 یا 30 مینویسی ، دولت را به چالش کشوندی، این در حالیست که ساده بگم من از 30 یا ست هیچچچچچچی حالیم نیست یعنی نخواستم چیزی بدونم، چون دارم نون کارمو میخورم نه سیاستمدار بودن یا نبودنم را.خورده فرمایش کرده بودن من عقب مانده سیاسیم، باید بگم این عقب ماندگی عالمی دارد که بیا و ببین. حالا زدیم تو کار تبلیغ تماته و بادنجو، نار گاگشک، انجیر ناب دوسیران. امید است جواب دهد فقط نام سوپر مارکت، مغازه، و هر گونه منبع درآمدی را به ما بسپارید. سرررررررررزمین من نووووووووودان
[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 18:52 ] [ ]
بعد از این خوب و بدش باشد پای خودمان انتخابی است که کردیم برای خودمان این وآن هیچ مهم نیست که چه فکری بکنن غم نداریم بزرگ است خدای خودمان بی خیال، همه با فلسفه اشان خوش باشند خودما آئینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سره دریا داریم دو مسافر همه در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و دشت نداریم اگر رو به هم باز شود پنجره های خودمان درد اگر هست برای دل هم میگوییم در وجود خودمان هست دوای خودمان دوست داریم که نفهمند.. بیا بعد از این خودمان شعر بخوانیم برای خودمان [ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 1:44 ] [ ]
به یمن حضور جمعی از دوستان و همشهریان عزیز که دنیا منت گذاشتن و با حضورشون باعث دلگرمی اینجانب در روند ادامه فعالیت وبلاگ شده اند منتظر یه پست تووووووووووپ باشید. پست به تمام معنای نودوووووووووووووونی به دور از سیاست، به دور از هرگونه طیف گراییماااااااااااااااااااااااااااااااچ چ چ چ چ چ
[ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 15:33 ] [ ]
بیانیه دلخوشی من همین چندتا هم محلی عزیزی که تو این وبلاگ دور هم جمع شدیم. والسلام، سیاست تمام
[ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 1:30 ] [ ]
به شقایق سوگند که تو برخواهی گشت من به این معجزه ایمان دارم ...باغبان دلشاد کنج ایوان زمزمه کنان می گوید: " منتظر باید بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "دیرگاهیست که من روزنه را یافته ام به امید رویش لحظه سبز دیدار بذر بودنت را در دلم کاشته ام ... با خودم می گویم : " نکند بی خبر از راه رسی و من دلخسته با آن همه گلهای آرزو در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... " از نسیم خواسته ام مژده آمدنت را به من عاشق رنگین بدهد ... شک نباید به دلم پای نهد من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم به امید پیوند به امید لبخند به امید صحبت آسمان می خندد ، ماه همچون کودکی معصوم سرسازش دارد ... موجها می رقصند، نسترن نیز چو آهوی دشت به سرمه مشکی چشمانش می نازد ... عشق را می بویم زندگی را می پویم آسمان را می جویم دلم اما غمگین سبد شیشه ای نگاه می بوسد ... هیچ تردیدی نیست من به این معجزه ایمان دارم که تو هم می آیی همراه چلچله ها، همصدای چکاوک ، هم پرواز قاصدک هیچ تردیدی نیست من به این معجزه ایمان دارم که تو هم می آیی تو می آیی ... آزادی، آزادی، و باز هم آزادی...
[ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 22:44 ] [ ]
دین برای امثال من که در این جامعه هیچ کاره ایم، دکان نیست محل کسب نام و نان و مقام هم نیست.. دین برای امثال من یک ایمان است،یک درد است،یک عشق.... نام و نان و مقام مان را هم بر سر ایمانمان می گذاریم و می رویم.... بنده خدایی میگفت: خدایا رحمتی کن تا از آنها باشیم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند حال، بنده خدا کجایی که ببینی ایمان چه نام و نان هایی که برای بعضی ها نمی آورد !
[ جمعه سوم تیر 1390 ] [ 17:38 ] [ ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||